جمعه، 22 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
انتقام براندازان سخت از براندازان نرم پس از شکست آمریکا علیه ایران

Studio Ney

دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهور تروریست آمریکا در حال بررسی ابطال کارت سبز یک تحلیلگر ایرانی‌تبار است.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم ، پایگاه فری‌پرس روز گذشته در خبری اختصاصی مدعی شده که وزارت امور خارجه آمریکا تحقیقاتی را علیه «تریتا پارسی» از هم‌‌بنیان‌گذاران اندیشکده «ریسپانسل استیتکرفت» و مدیر سابق «نایاک» آغاز کرده است.

مطابق این گزارش مقامات ارشد دولت دونالد ترامپ به‌ویژه در ساختار دیپلماسی تحت هدایت مارکو روبیو، به طور جدی در حال بررسی ابطال کارت سبز این تحلیلگر فعال در رسانه‌های آمریکایی هستند.

ماهیت واقعی جریان نایاک

اگرچه رسانه‌های غربی تمایل دارند این برخورد را به عنوان تلاش ترامپ برای خفه کردن صدای «حامیان ایران» یا «مخالفان جنگ» جلوه دهند اما واکاوی دقیق کارنامه، پیوندها و مبانی فکری تریتا پارسی نشان می‌دهد که او و شبکه هم‌فکرانش هرگز مهره‌هایی موجه یا دلسوز برای منافع ملی ایران یا مخالف جنگ علیه کشور نبوده‌‌اند بلکه آنها تنها از نوع متفاوتی از جنگ علیه ایران حمایت می‌کنند.

برای درک ماهیت واقعی این جریان، باید به شکاف و در عین حال پیوند ساختاری میان دو طیف از براندازان خارج‌نشین نگریست. در یک سو، جریان «براندازی سخت» قرار دارد؛ طیفی متشکل از تندروهای حزب جمهوری‌خواه، شاهین‌های پنتاگون و آن دسته از اپوزیسیون ایرانی که به طور علنی و عریان خواستار سرنگونی فوری و فیزیکی حاکمیت ایران از طریق گزینه‌های نظامی، بمباران زیرساخت‌ها و غیره هستند.

در سوی دیگر اما، جریانی هوشمندتر تحت عنوان «براندازی نرم» یا «پروژه استحاله» فعالیت می‌کند که تریتا پارسی، ساختار نایاک و اندیشکده کوئینسی نماینده‌های بارز آن به شمار می‌روند.

تئوریسین‌های این جریان معتقدند ساختار سیاسی و ایدئولوژیک ایران به دلیل برخورداری از عمق راهبردی و ابزارهای پایداری، در برابر ضربات سخت خارجی نه‌تنها فرو نمی‌پاشد، بلکه منسجم‌تر می‌شود؛ بنابراین راهکار مؤثر برای مهار مولفه‌های قدرت ایران، نفوذ در لایه‌های تصمیم‌گیری، شبکه‌سازی نخبگانی و کشاندن کشور به پای میز توافقاتی همچون برجام است تا سرانجام بتوان از این طریق ماهیت ضداستعماری و شخصیت ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی را عوض کرد.

هدف اصلی در این استراتژی، تغییر تدریجی هویت، منش و شخصیت درونی نظام است تا حاکمیت بدون نیاز به شلیک یک موشک، از درون دچار استحاله شده و رفتارهای راهبردی خود را طبق خواست غرب تنظیم کند.

از این رو، این دو طیف هیچ‌گونه اختلاف نظر راهبردی بر سر هدف نهایی—که همان مهار، تضعیف و مسلوب‌الید کردن ایران است—ندارند؛ نزاع آن‌ها صرفاً یک دعوای تاکتیکی بر سر انتخاب ابزار است؛ یکی نابودی را با جنگ طلب سخت می‌کند و دیگری با جنگ نرم و مسخ تدریجی حاکمیت؛ اختلافی از آن نوع که میان دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات هم وجود دارد.

نایاک؛ پاتوق شبکه سازی

بررسی جزئیات بیوگرافی و سیر صعودی تریتا پارسی در واشنگتن، کارکرد دقیق این شبکه نفوذ نرم را آشکار می‌سازد.

پارسی که بزرگ‌شده کشور سوئد است، تحصیلات عالی خود را در رشته روابط بین‌الملل در دانشگاه اپسالا و اقتصاد در دانشگاه استکهلم گذراند و سپس مدرک دکتری خود را در روابط بین‌الملل از دانشگاه جانز هاپکینز آمریکا دریافت کرد.

او پس از مدتی فعالیت در نمایندگی دائم سوئد در سازمان ملل، با «باب نی» نماینده وقت کنگره آمریکا از ایالت اوهایو آشنا شد و به عنوان دستیار او به قلب قانون‌گذاری آمریکا راه یافت.

باب نی که پیش از انقلاب مدتی در شیراز تدریس کرده بود و فارسی را به خوبی صحبت می‌کرد، تا پیش از دوم خرداد 1376 از گروه‌های سخت‌افزاری اپوزیسیون حمایت می‌کرد، اما بعد از آن برقراری رابطه میان ایران و آمریکا و استفاده از ابزارهای دیپلماتیک را روشی بهتر و کارآمدتر برای ضدیت با حکومت جمهوری اسلامی دید.

در همین بستر فکری بود که تریتا پارسی اقدام به تأسیس «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایاک / NIAC) کرد؛ لابی صددرصد آمریکایی که با پول نهادهای جنگ نرم بزرگی همچون بنیاد برادران راکفلر، اندیشکده کارنگی، بنیاد جامعه باز (متعلق به جورج سوروس) اداره می‌شد.

پارسی بارها در مصاحبه‌ها و یا نوشته‌های شخصی‌اش ارتباط نزدیکش با فرانسیس فوکویاما—نظریه‌پرداز مشهور آمریکایی که با دکترین «پایان تاریخ»، پیروزی نهایی لیبرال‌دموکراسی غربی را بشارت می‌داد- را به عنوان یک افتخار بزرگ مطرح می‌کند که این خود نشان‌دهنده شیفتگی عمیق او به پروژه هضم شدن جوامع مستقل در نظم آمریکایی است.

نایاک عملاً به پاتوقی برای شبکه‌سازی با دشمنان تابلودار ایران تبدیل شد و با وجود ادعای دفاع از حقوق ایرانیان، در پشت صحنه به عنوان ابزاری برای کانال‌کشی دیپلماتیک و جهت‌دهی به ادراک نخبگان واشنگتن عمل می‌کرد.

اوج اثربخشی این استراتژی در دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباما نمایان شد. هنگامی که کاخ سفید استراتژی خود را بر مهار هوشمند ایران از طریق مذاکرات هسته‌ای متمرکز کرد، تریتا پارسی و نایاک به شرکای کلیدی دولت تبدیل شدند.

بر اساس اطلاعات رسانه‌ها پارسی در آن دوره بیش از 30 بار به کاخ سفید رفت‌وآمد داشت و به عنوان مشاور غیررسمی، نقش مهمی از یک طرف در پایه‌گذاری شبکه تحریم‌ها علیه ایران و از طرف دیگر در توجیه و پیشبرد توافق سال 2015 (برجام) ایفا کرد که هدف کلان آن پیشبرد پروژه نفوذ در ایران بود.

بن رودز، معاون مشاور امنیت ملی اوباما بعدها اعتراف کرد که کاخ سفید برای فروش سیاسی برجام به افکار عمومی آمریکا، یک «اتاق پژواک» از اندیشکده‌ها و کارشناسان ایجاد کرده بود که اطلاعات و گزاره‌های تزریق‌شده از سوی دولت اوباما را بازنشر و تأیید می‌کردند؛ نایاک یکی از اصلی‌ترین قطعات این پازل بود.

انتقام براندازان سخت از براندازان نرم

با این پیشینه، پرسش اساسی این است که چرا در مقطع کنونی، دولت ترامپ تصمیم گرفته است به طور ناگهانی پرونده اخراج براندازان نرمی چون تریتا پارسی را به جریان بیندازد؟ ریشه این تصمیم را باید در شکست سنگین و بن‌بست راهبردی دولت ترامپ در جبهه تقابل سخت با ایران جست‌وجو کرد.

گزارش‌های متعدد حاکی است که دونالد ترامپ قبل از راه انداختن جنگ رمضان علیه ایران بر پایه اطلاعات دریافتی از موساد به این ارزیابی رسیده بود که راه‌اندازی جنگ به شروع شورش‌های خیابانی و سرنگونی سریع حکومت منجر خواهد شد.

اما این پیش‌بینی‌ها در عمل به صخره سخت مقاومت استراتژیک ایران برخورد کرد. پایداری ایران نه تنها پروژه فروپاشی را ناکام گذاشت بلکه هزینه‌های سیاسی، نظامی و امنیتی سنگینی را در منطقه به ایالات متحده تحمیل کرد.

این شکست عیان و ناتوانی در تحقق وعده‌های جنگ‌طلبان، موجی از پریشانی، ناامیدی و سرخوردگی شدید را در میان تندروهای واشنگتن ایجاد کرده و موقعیت سیاسی دولت ترامپ را در داخل آمریکا به شدت متزلزل ساخته است.

در چنین شرایطی دولت ترامپ که از یک سو از عدم تحقق اهدافش در جنگ به شدت خشمگین است و از سوی دیگر نمی‌تواند این خشم را به سمت منبع اصلی قدرت یعنی جمهوری اسلامی ایران هدایت کند با نوعی «پرخاشگری جابجاشده» خشم و استیصال حاصل از شکست را به سمت اهداف در دسترس و مهره‌های داخلی مانند تریتا پارسی هدایت کرده و می‌توان گفت که درگیر یک پروژه «خودخوری» و «خودزنی» شده است.

طیف شاهین‌های طرفدار براندازی سخت، مانند سناتور توم کاتن و تد کروز که سال‌هاست به دنبال نابودی نایاک هستند، اکنون فرصت را غنیمت شمرده‌اند تا از براندازان نرم انتقام بگیرند. آن‌ها افرادی چون تریتا پارسی را متهم می‌کنند که با حضور مداوم در رسانه‌های مختلف—از پادکست‌های راست‌گرای استیو بنن گرفته تا شبکه‌های چپ‌گرایی چون «دموکراسی نو!» و سی‌ان‌ان—و با تکرار این گزاره که «جنگ با ایران یک باتلاق بی‌انتهاست»، اراده جنگی آمریکا را تضعیف کرده و بازدارندگی نظامی واشنگتن را فرسوده ساخته‌اند.

بدین ترتیب، تریتا پارسی که روزگاری به عنوان مهره طلایی نفوذ و استحاله در کاخ سفید اوباما فرش قرمز زیر پایش پهن بود، امروز به قربانی پرخاشگری جابجاشده و سراسیمگی دولتی تبدیل شده که در کوبیدن بر طبل جنگ با ایران به بن‌بست کامل رسیده است.

انتهای پیام/

مشاهده خبر در سایت تسنیم