پنجشنبه، 21 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
هدف دشمن از مذاکره، فرسایش اراده مقاومت است

Studio Ney

مهدی شهسواری هدف مذاکرات بی‌نتیجه را تغییر محاسبات ایران و تحمیل اراده سیاسی دانست.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری، تحلیلگر سیاسی - اقتصادی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان «مذاکره؛ مسیر صلح یا یکی از اضلاع جنگ ترکیبی؟»که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:

در جنگ ترکیبی، مذاکره لزوماً برای توافق نیست؛ گاه برای خرید زمان، ایجاد خطای محاسباتی و فراهم‌سازی شرایط تحقق اهداف راهبردی است.

بزرگ‌ترین خطای تحلیلی در مواجهه با تحولات اخیر، آن است که «مذاکره» و «جنگ» را دو مسیر مستقل و متضاد تصور کنیم. این برداشت شاید در منازعات کلاسیک قابل پذیرش باشد، اما در جنگ‌های نسل جدید، مذاکره اغلب نه در برابر جنگ، بلکه در امتداد آن تعریف می‌شود.

اگر بپذیریم که آمریکا و متحدانش در حال اجرای یک راهبرد فشار چندلایه علیه جمهوری اسلامی ایران هستند، آنگاه باید تمامی تحولات سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی را در قالب یک نقشه واحد مورد ارزیابی قرار داد؛ نقشه‌ای که در آن، مذاکره نیز همانند تحریم، عملیات روانی، فشار اقتصادی، تهدید نظامی و اقدامات نیابتی، دارای مأموریت مشخص و تعریف‌شده است.

در چنین چارچوبی، مذاکره الزاماً به معنای تغییر راهبرد دشمن یا کاهش فشار‌ها نیست. چه‌بسا هدف اصلی از طرح مذاکره، خرید زمان برای تکمیل سایر اضلاع جنگ، ایجاد خطای محاسباتی در طرف مقابل، شرطی‌سازی اقتصاد، اثرگذاری بر افکار عمومی و فراهم‌سازی شرایط لازم برای دستیابی به اهدافی باشد که تحقق آنها نیازمند زمان، فرصت و مدیریت محیط عملیاتی است.

بر همین اساس، طولانی شدن مذاکرات یا حتی بی‌نتیجه ماندن آنها نیز لزوماً به معنای شکست طرف مقابل نیست. در برخی سناریوها، خودِ فرایند مذاکره می‌تواند بخشی از هدف باشد؛ زیرا فضای سیاسی و اقتصادی کشور را در وضعیت انتظار قرار می‌دهد، محاسبات اقتصادی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت را با چالش مواجه می‌کند.

از سوی دیگر، بررسی الگوی رفتاری آمریکا و اسرائیل در دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که آنها در بسیاری از مقاطع، اقدامات سیاسی و دیپلماتیک را همزمان با عملیات‌های اطلاعاتی، خرابکارانه، ترور‌های هدفمند و فشار‌های امنیتی دنبال کرده‌اند.

در این چارچوب، مذاکره می‌تواند حتی کارکرد ایجاد فرصت برای رسیدن به یک بزنگاه امنیتی، عملیاتی یا سیاسی را نیز بر عهده داشته باشد؛ بزنگاهی که بتواند موازنه را تغییر دهد، دستاوردی میدانی ایجاد کند یا زمینه حذف و ترور هدفمند عناصر اثرگذار را در زمان مناسب فراهم سازد.

در همین چارچوب، برخی اظهارات مقامات آمریکایی را نیز می‌توان از زاویه‌ای دیگر مورد توجه قرار داد. یک فرضیه قابل بررسی آن است که مدیریت زمان در پرونده ایران، صرفاً معطوف به اهداف خارجی نباشد و با ملاحظات سیاسی داخلی آمریکا نیز پیوند خورده باشد.

در این نگاه، کنترل بحران، جلوگیری از تحمیل هزینه‌های سیاسی به جریان حاکم و عبور از برخی مقاطع حساس انتخاباتی، می‌تواند در کنار سایر اهداف راهبردی مورد توجه قرار گیرد.

بنابراین، تحریم، فشار اقتصادی، عملیات رسانه‌ای، تهدید نظامی، اقدامات اسرائیل علیه محور مقاومت، عملیات‌های اطلاعاتی و امنیتی، و همچنین روند مذاکرات، پدیده‌هایی جدا از یکدیگر نیستند. همه این مؤلفه‌ها را باید به‌عنوان اجزای یک جنگ واحد و به‌هم‌پیوسته دید؛ جنگی که هدف آن صرفاً وارد کردن خسارت نیست، بلکه تغییر محاسبات راهبردی، فرسایش اراده مقاومت و تحمیل اراده سیاسی بر طرف مقابل است.

در چنین صحنه‌ای، مذاکره نه نقطه مقابل جنگ، بلکه یکی از اضلاع آن است؛ ابزاری برای خرید زمان، ایجاد خطای محاسباتی، شرطی‌سازی اقتصاد، مدیریت میدان سیاسی و فراهم‌سازی بستر لازم برای افزایش اثربخشی سایر ابزار‌های فشار.

از این رو، تحلیل تحولات جاری بدون قرار دادن مذاکره در متن جنگ ترکیبی، تصویری ناقص از واقعیت ارائه خواهد داد. آنچه امروز در جریان است، صرفاً یک روند دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از یک رویارویی چندلایه است که در آن، میز مذاکره نیز همانند سایر جبهه‌ها، مأموریت و کارکرد خاص خود را بر عهده دارد.

انتهای پیام/424

مشاهده خبر در سایت تسنیم