تحلیلگران معتقدند، آتاترک برخی رفتارهای مقطع نخست جمهوری ترکیه را استبدادی تلقی کرده و از فرجام آن نگران بود.
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم ، تاسیس نظام جمهوری در سال 1923 میلادی و درهم پیچیدن طومار نظام خلافتی – سلطنتی عثمانی به دست مصطفی کمال آتاترک، رویداد مهمی در تاریخ معاصر ترکیه است.
او در همان سال و در چارچوب یک نظام تک حزبی و محدود «ج.ه.پ» یا حزب جمهوری خلق را تاسیس کرد. اما بعدها نزد مشاورین و معاونین خود به این واقعیت اذعان کرد که جمهوری به شکلی استبدادی اداره میشود و لازم است که یک حزب به عنوان اپوزیسیون به وجود بیاید.
حالا تحلیلگران ترکیه، با توجه به درگیریها و تنشهای امروز اردوغان و حزب عدالت و توسعه با امام اوغلو، اوزگور اوزل و حزب جمهوری خلق، نوع رویکرد سیاسی و جهان بینی اردوغان و آتاترک را با هم مقایسه میکنند.
آنان میگویند: تفاوت مهم در این است که اگر چه آتاترک نیز خواهان تاسیس یک حزب مخالف کارتونی و توخالی بوده اما دست کم، حاضر شده به شکلی صادقانه، این واقعیت را قبول کند که چنین رفتاری «استبدادگرانه» است و میراث بدی برای نسلهای بعدی برجای میگذارد.
تحلیلگران ترکیه معتقدند که با وجود یک فاصله زمانی یکصد ساله بین این وقایع، رهبرانی که در دورههای مختلف زندگی میکنند، گاهی اوقات میتوانند واکنشهای سیاسی یکسانی از خود نشان دهند. به ویژه در شرایطی که پای موضوعات و مفهومهایی همچون رهبری قوی، دولتگرایی، بیاعتمادی به مخالفان و گفتمان بقای ملی در میان باشد.
حالا نویسندگان ترکیه، به دنبال پاسخی برای این سوال هستند: چرا برخی مشکلات ریشهدار سیاسی در ترکیه حتی پس از یک قرن حل نشده و چرخه تکرار مشکلات دوران آغازین تاسیس جمهوری، هنوز هم ادامه دارد؟
علی بایرام اوغلو از تحلیلگران مشهور ترکیه، سالهاست که روی همین موضوع کار میکند. او میگوید: «مشکل در ترکیه، نوع برگزاری انتخابات نیست، بلکه تنش بین دولت و کثرتگرایی سیاسی است. به همین خاطر، دولتها تغییر میکنند، بازیگران تغییر میکنند، اما فرهنگ سیاسی دولت محور ثبات میماند و به راحتی تغییر نمیکند. بنابراین، گاهی اوقات شباهتهای غیرمنتظرهای بین دورههای مختلف پدیدار میشود.»
همچنین پروفسور مهمت آلتان میگوید: «مشکل واقعی ترکیه اقتصادی نیست، بلکه نهادی است. رهبران قوی میآیند، اصلاحات اساسی را اجرا میکنند، اما اگر نهادها تقویت نشوند، سیستم دوباره شخصیسازی میشود. بنابراین، چرخههای مشابهی در طول تاریخ جمهوری رخ میدهد».
در همین حال مراد بلگه به عنوان یک چهره دانشگاهی میپرسد: «چرا رقابت سیاسی در ترکیه اغلب به یک مبارزه وجودی تبدیل میشود؟ یعنی با حالتی روبرو هستیم که گویی حزب رقیب، صرفاً رقیب نیست و در عین حال، به عنوان یک تهدید و خطر وجودی دیده میشود! این گرایش را میتوان هم در جناح راست و هم در جناح چپ مشاهده کرد. باید روی این موضوع تمرکز کنیم که چرا تقریباً همه جنبشهای سیاسی قوی در ترکیه به مرور زمان رهبرمحور میشوند؟»
ترس از منظره سیاسی کنونی ترکیه
ابراهیم کیراز از تحلیلگران و پژوهشگران سیاسی – تاریخی مشهور ترکیه درباره نوع نگرش مصطفی کمال آتاترک به اپوزیسیون میگوید: «در سال 1930، آتاتورک هنگام بحث در مورد ایده تأسیس یک حزب مخالف تحت کنترل، با عصمت اینونو و فتحی اوکیار، چنین گفت: وضعیت فعلی ما کم و بیش شبیه یک نظام استبدادی و دیکتاتوری است. باید اعتراف کرد که پارلمان وجود دارد. اما در داخل و خارج از کشور، ما را دیکتاتور میدانند. با این حال، من جمهوری را برای منافع شخصی خود تأسیس نکردم. همه ما فانی هستیم. نهادی که پس از مرگ من باقی خواهد ماند، نهاد استبداد است و من نمیخواهم یک نهاد استبداد را به عنوان میراثی برای ملت به جا بگذارم و به این شکل در تاریخ ثبت شود.»
کیراز در ادامه مینویسد: «نارضایتی آتاترک از آن وضعیت جالب است. او آشکارا میگوید، من نمیخواهم نامم به این شکل در تاریخ ثبت شود. اما کادرهای حکومتی، از جمله رئیس جمهور اردوغان، در مورد وضعیت فعلی ترکیه، چگونه فکر میکنند؟ آیا آنها نیز از خودشان انتقاد میکنند و حاضرند مانند آتاترک بگویند: وضعیت فعلی ما کم و بیش صحنه استبداد است؟ این سوال مهمی است. آیا ممکن است اردوغان نیز حاضر شود درست به اندازه آتاترک صادق باشد و بگوید: با کنارنهادن نظام پارلمانی و گذار به سیستم حکومتی ریاستی، تفکیک قوا و قدرت نظارت پارلمان بر قوه مجریه را از بین بردهایم؟ آیا اردوغان حاضر است آشکارا اعلام کند که استقلال قوه قضائیه ترکیه را با دست خودش از بین برده است؟ بگذارید دوباره به تاریخ بازگردیم: وقتی که آتاترک به یک حزب مخالف نیاز داشت، از دوستش فتحی بیگ خواست تا حزب آزاد را تأسیس کند و طبیعتاً چنین چیزی به معنی تاسیس حزب اپوزیسیون کارتونی است. در ترکیه امروز هم، اوزگور اوزل به عنوان رهبر حزب اصلی مخالف با حکم دادستان برکنار شده و قلیچدار اوغلو به عنوان رهبر جدید، توسط دادگاه منصوب میشود! البته تفاوتی وجود دارد: آتاترک میخواست حزب دومی تأسیس شود تا هم عملکرد بهتر دولت را از طریق نظارت پارلمانی تضمین کند و هم ناراحتی ناشی از برداشت خارجی را کاهش دهد. با این حال، او آماده نبود که ویژگی تمرکزگرایی رژیم تازه تأسیس جمهوری را تضعیف کند. گذار به یک سیستم دموکراتیک چند حزبی در ترکیه، بسیار دیرتر اتفاق افتاد. اما دولت فعلی ترکیه، سیستمی را به ارث برد که، خوب یا بد، کارآمد بود و در دوره اول خود یعنی از 2002 تا 2011 تلاش کرد تا این سیستم را دموکراتیکتر کند. با این حال، به ویژه در دوران اخیر، دستاوردهای دموکراتیک ملت تا حد زیادی از بین رفته است. در چارچوب مدل جدید حکومت ریاستی، تفکیک قوا، استقلال قضایی و نظارت پارلمانی حذف شدهاند. در نتیجه، حکومتداری جمهوری و نهادی ترکیه، بار دیگر جای خود را به حکومت شخصی داده است. در نتیجه از اقتصاد گرفته تا بسیاری حوزههای دیگر دچار فروپاشی شده، دموکراسی، حاکمیت قانون و نهادگرایی از بین رفته و اینها هزینه سنگین مدل سیاسی جدیدی است که اردوغان تاسیس کرده است. گویی همه این اقدامات و خسرانها کافی نبود، حالا دولت اردوغان به دنبال تضعیف و خنثی کردن مخالفان است و برای تحقق این هدف، به آسانی از قوه قضائیه استفاده ابزاری میکند. پس بگذارید روشن بگویم، وضعیت فعلی فضای سیاسی ترکیه، چه در داخل و چه در سطح بینالمللی، میراثی نیست که بتوان برای نسلهای آینده به جا گذاشت».
فضای سیاسی ترکیه و شرایط قرن 21
طاها آک یول، یکی دیگر از تحلیلگران و محققین تاریخ معاصر ترکیه است که درباره تفاوتهای مواجهه آتاترک و اردوغان با اپوزیسیون قلم زده و میگوید: «همچنان که دوست من ابراهیم کیراز به عنوان یک محقق برجسته تاریخی اعلام کرد، آتاتورک در سال 1930 میلادی و 7 سال پس از تاسیس جمهوری ترکیه، آشکارا به این اذعان کرد که سیستم سیاسی آن روزگار ترکیه در داخل و خارج، یک تصویر استبدادی و دیکتاتوری به نمایش میگذارد و به همین خاطر آتاترک نمیخواست یک نهاد استبدادی را به عنوان میراثی برای ملت به جا بگذارد. به همین خاطر، آتاترک از دوستش فتحی بیگ خواست تا یک حزب مخالف تأسیس کند. این حزب مخالف سفارشی، به نام سربست (به معنای لیبرال) تأسیس شد، اما سه ماه بعد تعطیلش کردند. من نیز مانند دوستم کیراز میپرسم: در شرایط فعلی، دولت و خود شخص اردوغان درباره ساختار سیاسی کنونی ترکیه و فضای فعلی قدرت سیاسی، چگونه فکر میکنند؟ آیا حاضرند از خودشان انتقاد کنند و به این اذعان کنند که وضعیت فعلی، کمابیش استبدادی است؟»
آک یول در ادامه مینویسد: «در دهه 1930، مطیعترین بخشهای جمعیت در برابر رژیم، که اکنون رسماً کمالیسم نامیده میشود، آناتولی شرقی و مرکزی بودند. ولی مناطق اژه و مدیترانه مناطقی با مخالفتهای پرشور بودند. سفر فتحی بیگ به ازمیر در سپتامبر 1930 باعث ایجاد شور و هیجان در سراسر اژه شد. رژیم که همیشه مورد تشویق قرار میگرفت، انتظار چنین سطحی از مخالفت را نداشت.
قرار بود انتخابات شهرداریها در ماه اکتبر برگزار شود و زنان برای اولین بار در این انتخابات حق رأی و نامزدی در انتخابات را به دست آورده بودند. آتاترک، خواهر خودش مقبوله خانم را در فهرست حزب آزاد به شورای شهر معرفی کرده بود. در میان نامزدهای اپوزیسیون، سوات درویش، چپگرا و یکی از زنان برجسته اپوزیسیون آن زمان و نزیحه محیالدین فمینیست حضور داشتند. در آن انتخابات در حوزه آنتالیا، فرماندار و پلیس و ژاندارمری تابع حزب حاکم، مصمم بودند که پیروزی حزب دولتی را تضمین کنند. دعوا و درگیری روی داد. سه نفر در درگیریها زخمی و 200 نفر دستگیر و زندانی شدند. دادگاه آنتالیا دستور آزادی دستگیرشدگان را صادر کرد، اما فرماندار تصمیم دادگاه را اجرا نکرد. قاضی ارشد دادگاه عالی جنایی آنتالیا، صادق بیگ، نیمه شب از رختخواب بیرون آمد، دادستان را با خود برد و به دادگاه رفت و آزادی همه بازداشتشدگان را تضمین کرد. در تاریکی شب، فریادهای زنده باد قوه قضائیه! بلند شد. رویدادهای مشابهی در جاهای دیگر نیز رخ داد. فتحی بیگ، در سخنرانی خود در پارلمان در 15 نوامبر، از قضات مستقل و بیطرف تشکر کرد. آیا کسانی که امروز در قدرت هستند، هرگز از خود انتقاد میکنند که چرا بیاعتمادی به قوه قضائیه در کشور ما در پایینترین سطح است؟ علاوه بر این، یادمان باشد ما امروز در قرن بیست و یکم هستیم و قابل قبول نیست که فضای سیاسی کنونی ترکیه، مانند صد سال پیش باشد».
انتهای پیام/
