در نشست علمی حکمرانی دانشی پسا جنگ؛ بازاندیشی در مبانی علوم انسانی و الزامات تولید دانش بومی مطرح شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی اندیشه خبرگزاری تسنیم ، رضا ناصری استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم ارتباطات در نشست علمی حکمرانی دانشی پسا جنگ؛ بازاندیشی در مبانی علوم انسانی و الزامات تولید دانش بومی با اشاره به تأثیرات گسترده جنگها بر شکلگیری نظریههای علمی اظهار کرد: جنگ به عنوان یک پدیده اجتماعی همواره منشأ تحولات بزرگ در نظریات و فرضیههای علمی بوده و بسیاری از حوزههای علوم انسانی و اجتماعی از جمله جامعهشناسی، علوم سیاسی، روابط بینالملل، اقتصاد، مدیریت و حقوق از واقعیت جنگ تأثیر پذیرفتهاند. همچنین تحولات ناشی از جنگها صرفاً محدود به عرصههای سیاسی و نظامی نیست، بلکه میتواند بنیانهای معرفتی و نظری علوم مختلف را نیز دستخوش تغییر کند و زمینه بازنگری در بسیاری از مفاهیم پذیرفتهشده را فراهم آورد.
ناصری با انتقاد از غلبه گفتمان علوم انسانی غربی بر کشورهای اسلامی طی دهههای گذشته خاطرنشان کرد: بیش از چهار دهه هژمونی علوم انسانی غربی بر کشورهای اسلامی موجب شده است توان و جرأت نظریهپردازی و تولید گفتمان مستقل در بسیاری از دانشگاههای جهان اسلام کاهش یابد. همچنین بخش قابل توجهی از نظام آموزشی و دانشگاهی کشورهای اسلامی به مصرفکننده متون ترجمهای تبدیل شده و همین مسئله سبب شده است که تولید دانش به حاشیه رانده شود و ترجمه متون علمی به یکی از مهمترین عرصههای تجارت دانشگاهی برای غرب تبدیل گردد.
این استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه علوم ارتباطات با اشاره به تحولات ناشی از جنگ رمضان تصریح کرد: جنگ رمضان گفتمان غرب را در برابر جهان اسلام در بسیاری از مفاهیم علوم انسانی به چالش کشیده است؛ مفاهیمی که برای تبیین و ترویج آنها سالها کنفرانسهای علمی برگزار شده، پایاننامههای متعدد نوشته شده و حتی رشتهها و دپارتمانهای دانشگاهی متعددی شکل گرفته است. مفاهیمی همچون جنگ و صلح، حقوق بشر، دموکراسی، حقوق بینالملل، فلسفه سیاسی و اجتماعی، احزاب، جمهوریت، پارلمان و همچنین نحوه توزیع قدرت و ثروت در جامعه و مسئله نابرابری اجتماعی از جمله موضوعاتی هستند که امروز در پرتو تحولات اخیر با پرسشهای جدی مواجه شدهاند.
ناصری با طرح مجموعهای از پرسشهای اساسی درباره عملکرد کشورهای غربی اظهار کرد: یکی از مهمترین سؤالاتی که امروز در برابر اندیشمندان قرار دارد، نسبت میان گفتمان آمریکایی ـ صهیونیستی و اقداماتی نظیر بمباران مدارس، مراکز دانشگاهی و مراکز درمانی با نظام فکری و دانشگاهی غرب است. همچنین باید پرسید آیا رخدادهای جنگ اخیر با همان مفاهیم و ارزشهایی که علوم انسانی غربی مدعی ترویج آنهاست، سازگار است؟ آیا نظام علمی غرب در عمل به ابزاری برای توجیه هژمونی سیاسی و اقتصادی غرب بر منابع و ظرفیتهای جهان اسلام تبدیل شده است؟ و پرسش مهم دیگر آن است که علوم انسانی غرب چگونه میتواند رفتارها و سیاستهایی را که از سوی برخی حاکمان غربی دنبال میشود و با اصول ادعایی حقوق بشر و عدالت در تعارض قرار دارد، توجیه کند.
وی با بیان اینکه جنگ رمضان یک چالش جدی و بنیادین برای فلسفه سیاسی و اجتماعی غرب ایجاد کرده است، گفت: اکنون نظام دانشگاهی غرب با یک پارادوکس مهم روبهرو شده و ناگزیر است به این پرسش پاسخ دهد که چه نسبتی میان ساختار دانشی و نظری آن با عملکرد جنگافروزانه برخی دولتهای آمریکایی و صهیونیستی وجود دارد. البته این مسئله صرفاً یک موضوع سیاسی نیست، بلکه یک چالش عمیق معرفتی و علمی است که میتواند بسیاری از مبانی نظری علوم انسانی غربی را مورد بازنگری قرار دهد.
ناصری در بخش دیگری از سخنان خود به ضرورت شکلگیری حکمرانی دانشی پسا جنگ اشاره کرد و افزود: شرایط جدید، میدان نبرد علمی تازهای را پیش روی دانشگاهیان و مراکز علمی کشور قرار داده است تا با نقد و به چالش کشیدن نظریات غربی در حوزه علوم انسانی، مسیر تازهای برای تولید دانش و گفتمانسازی علمی ایجاد کنند. در این چارچوب باید پارادایمهای پوزیتیویستی، نفعگرایانه و مادیگرایانه که بخش مهمی از علوم انسانی غرب بر آنها استوار شدهاند، مورد بازنگری قرار گیرند و زمینه حرکت به سمت پارادایمهای مبتنی بر سعادت انسانی و خردگرایی فراهم شود. خردی که در پرتو وحی و تعالیم دین اسلام شکل میگیرد، ظرفیت آن را دارد که افقهای جدیدی را در حوزه علوم انسانی بگشاید و الگوهای متفاوتی از حکمرانی دانشی را پیش روی جوامع قرار دهد. همچنین فلسفه اسلامی و حکمت ایرانی از جمله گنجینههای ارزشمندی هستند که میتوانند در شکلگیری پارادایم علوم انسانی اسلامی و حکمی نقشآفرینی کنند و به تدریج جایگزین برخی الگوهای مسلط فلسفه سیاسی و اجتماعی غرب شوند.
پژوهشگر حوزه علوم ارتباطات بر ضرورت تحول در مأموریت دانشگاهها و مراکز علمی تأکید کرد و گفت: تحقق این جهش علمی نیازمند بازنگری در مأموریتها و رویکردهای موجود است.دانشگاهها باید از کمیگرایی به سمت کیفیگرایی حرکت کنند، از ترجمه صرف به تولید دانش برسند و به جای محلیاندیشی رویکرد جهانی و تمدنی را در دستور کار قرار دهند.
رضا ناصری در پایان با تأکید بر ضرورت اصلاح ساختار مدیریت دانشی دانشگاهها اظهار کرد: متناسبسازی ساختارهای علمی و مدیریتی با الزامات حکمرانی دانشی پسا جنگ، نیازمند فعال شدن کرسیهای نظریهپردازی، گسترش گفتوگوهای علمی میان اندیشمندان و تقویت فضای نقد و ارزیابی دیدگاهها در دانشگاهها و مراکز علمی است. بنابراین تنها از مسیر تقویت نظریهپردازی، گفتوگوی علمی و تولید دانش بومی میتوان به شکلگیری یک نظام دانشی مستقل و اثرگذار دست یافت؛ نظامی که قادر باشد در برابر چالشهای فکری و معرفتی عصر جدید پاسخهای متناسب و کارآمد ارائه کند.
انتهای پیام/
