جنگ اوکراین، حملات موشکی و پهپادی ایران و اسرائیل، و درگیریهای مکرر میان هند و پاکستان، یک پرسش بنیادین را دوباره در برابر سیاستگذاران جهان قرار داده است: آیا سلاح هستهای همچنان ضامن امنیت کشورهاست؟ رز گاتمولر، معاون پیشین دبیرکل ناتو، در این یادداشت تحلیلی در فارن افرز استدلال میکند که تحولات سالهای اخیر بسیاری از مفروضات کلاسیک درباره بازدارندگی هستهای را به چالش کشیده است. از نگاه او، قدرتهای هستهای امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض حملات متعارف، پهپادی و موشکی قرار دارند و تهدید به پاسخ اتمی دیگر آن کارکرد بازدارنده گذشته را ندارد.
به گزارش خبرآنلاین، رز گاتمولر (Rose Gottemoeller) از برجستهترین کارشناسان آمریکایی در حوزه کنترل تسلیحات هستهای، امنیت بینالملل و روابط آمریکا و روسیه است. او در حال حاضر استاد کرسی ویلیام جی. پری در مرکز امنیت و همکاری بینالمللی دانشگاه استنفورد و پژوهشگر مؤسسه هوور است.
گاتمولر سابقهای طولانی در سیاستگذاری امنیتی آمریکا دارد و میان سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ به عنوان معاون دبیرکل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) فعالیت کرد؛ مقامی که او را به عالیرتبهترین زن آمریکایی در ساختار رهبری ناتو در آن دوره تبدیل کرد. پیش از آن نیز در دولت باراک اوباما مسئولیتهای مهمی در حوزه کنترل تسلیحات و مذاکرات هستهای بر عهده داشت و نقش کلیدی در پیشبرد پیمان کاهش تسلیحات راهبردی جدید (New START) میان آمریکا و روسیه ایفا کرد. تمرکز اصلی پژوهشها و فعالیتهای او بر بازدارندگی هستهای، کنترل تسلیحات، امنیت اروپا، روابط آمریکا و روسیه و آینده نظم راهبردی جهانی است. به همین دلیل دیدگاههای او معمولاً در محافل سیاست خارجی واشنگتن و ناتو با دقت دنبال میشود.
گاتمولر در مقالهای با عنوان «مورد عجیب شکست بازدارندگی هستهای» برای نشریه فارن افرز دلایل شکستهشدن بازدارندگی اتمی در عصر جنگهای مدرن را توضیح میدهد.
در ادامه متن کامل ترجمه این مقاله را مطالعه میکنید.
مورد عجیب شکست بازدارندگی هستهای
حملهای که سرویسهای امنیتی اوکراین در خرداد ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵) در خاک روسیه انجام دادند، از جسورانهترین عملیاتهای این جنگ بود. نیروهای اوکراینی با نفوذ به داخل روسیه، پهپادهای تهاجمی کوتاهبرد را در کامیونهای باری پنهان کردند و آنها را در نزدیکی مجموعهای از پایگاههای هوایی روسیه، از جمله در منطقه آمور در مرز چین، مستقر ساختند. بسیاری از این پایگاهها محل استقرار بمبافکنهای سنگین راهبردی روسیه بودند؛ هواپیماهایی که توان حمل سلاح هستهای دارند.
به گزارش خبرآنلاین، عملیات با استفاده از شبکه تلفن همراه روسیه هدایت شد. مأموران اوکراینی از راه دور پهپادها را به پرواز درآوردند و بنا بر ارزیابیهای کییف، دستکم ده بمبافکن راهبردی را نابود کردند و در مجموع به ۴۱ هواپیما، از جمله برخی سامانههای مرتبط با فرماندهی و کنترل هستهای، آسیب رساندند.
این عملیات که «تار عنکبوت» نام گرفت، از نظر نظامی یک شاهکار محسوب میشد. اما مهمترین نکته آن نه نسبت حیرتانگیز هزینه و فایده بود ــ اینکه یک پهپاد ۵۰۰ دلاری توانسته بود بمبافکنی به ارزش دهها میلیون دلار را نابود کند ــ و نه حتی خلاقیت اوکراینیها در سوءاستفاده از زیرساخت مخابراتی روسیه. اهمیت واقعی ماجرا در این بود که اساساً چنین حملهای امکانپذیر شد.
روسیه سالها بر اساس دکترین نظامی خود تأکید کرده بود که حمله متعارف به داراییهای راهبردیاش میتواند با پاسخ هستهای روبهرو شود. با این حال، این تهدید مانع اوکراین نشد. کییف حاضر شد مستقیماً تواناییهای هستهای روسیه را هدف قرار دهد و مسکو نیز نتوانست از نابودی آنها جلوگیری کند.
این عملیات تنها یک نمونه چشمگیر از روندی گستردهتر است: بازدارندگی هستهای دیگر مانند گذشته کار نمیکند.
دههها این تصور وجود داشت که داشتن سلاح هستهای مطمئنترین تضمین امنیت ملی است. بسیاری از ناظران پس از تهاجم گسترده روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ استدلال کردند که کییف در سال ۱۹۹۴ اشتباه بزرگی مرتکب شد؛ زمانی که پذیرفت زرادخانه هستهای بهجامانده از اتحاد شوروی را واگذار کند. از نگاه آنان، اگر اوکراین همچنان سلاح هستهای داشت، روسیه هرگز جرئت چنین حملهای را پیدا نمیکرد.
همین منطق درباره ایران نیز مطرح شده است. برخی معتقدند اگر تهران پیش از حملات اخیر اسرائیل و آمریکا به یک زرادخانه هستهای دست یافته بود، این دو کشور نمیتوانستند رهبران ایرانی را هدف قرار دهند یا زیرساختهای نظامی ایران را نابود کنند. نتیجه طبیعی چنین استدلالی آن است که کشورهای بیشتری برای محافظت از خود به دنبال سلاح هستهای بروند؛ زیرا در نهایت تنها این سلاحها هستند که میتوانند دشمنان بزرگ را مهار کنند.
اما جنگهای اخیر بیش از آنکه مؤید این دیدگاه باشند، خلاف آن را نشان میدهند.
شکست بازدارندگی اتمی در برابر حملات متعارف ترکیبی
اوکراین نه فقط اهدافی در عمق خاک روسیه، بلکه اهدافی مرتبط با توانایی هستهای این کشور را هدف قرار داده است. ایران و نیروهای همپیمانش نیز بارها اسرائیل را (که دارنده سلاح هستهای است) مورد حمله قرار دادهاند. تهران موشکها و پهپادهای خود را به سوی شهرهای اسرائیل و حتی برخی تأسیسات حساس آن شلیک کرده است.
در جنوب آسیا نیز هند و پاکستان، با وجود برخورداری هر دو از سلاح هستهای، اردیبهشت ۱۴۰۴ (مه ۲۰۲۵۹ وارد شدیدترین رویارویی نظامی خود در قرن حاضر شدند و اهدافی را در عمق خاک یکدیگر هدف قرار دادند.
در همه این موارد، احتمال تشدید هستهای و تهدید انتقام اتمی نتوانست مانع جنگ متعارف یا جنگ ترکیبی شود. در واقع، بازیگران دولتی و غیردولتی عملاً در حال محک زدن و به چالش کشیدن تهدیدهای قدرتهای هستهای هستند.
سلاحهای هستهای در برابر حملات متعارف و ترکیبیِ مداوم، روزبهروز ناتوانتر به نظر میرسند. در میدان نبرد امروز، زرادخانهای متشکل از موشکهای قارهپیمای مجهز به کلاهک هستهای، زیردریاییهای اتمی و بمبافکنهای راهبردی، لزوماً نمیتواند جلوی موجی از پهپادهای ارزانقیمت را بگیرد؛ دستکم تا زمانی که دولتهای هستهای حاضر نباشند واقعاً از سلاحهای خود استفاده کنند.
این واقعیتی است که هم قدرتهای هستهای کنونی و هم کشورهایی که در اندیشه دستیابی به این سلاحها هستند باید به آن توجه کنند.
البته یک عامل مهم همچنان پابرجاست: «تابوی هستهای». در ماههای نخست جنگ اوکراین، زمانی که ارتش روسیه در جنوب شرق این کشور با شکستهای جدی روبهرو شد، به نظر میرسید ولادیمیر پوتین تا آستانه استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی پیش رفته است. اما در نهایت از این کار صرفنظر کرد.
برای قدرتهای هستهای، درسهای این دوران تکاندهنده است. بازیگران دولتی و غیردولتی بیش از گذشته آماده و قادرند قدرتهای هستهای را با سلاحهای متعارف هدف قرار دهند به نظر میرسد مجموعهای از عوامل در این تصمیم نقش داشتند: توصیه فرماندهان نظامی روسیه، فشار علنی رهبران چین و هند و احتمالاً فشارهای محرمانه ایالات متحده.
درست است که تابوی هستهای مانعی مطلق برای استفاده از این سلاحها نیست، اما رهبرانی که به استفاده از آن فکر میکنند با مقاومت سیاسی و دیپلماتیک سنگینی مواجه میشوند. علاوه بر این، آنها باید این واقعیت را نیز بپذیرند که در صورت استفاده از بمب هستهای، نامشان در تاریخ در کنار هری ترومن قرار خواهد گرفت؛ به عنوان دومین فردی که در جنگ از سلاح هستهای استفاده کرده است؛ جایگاهی که بیش از آنکه افتخارآمیز باشد، بدنامکننده است.
برای قدرتهای هستهای، درسهای این دوران تکاندهنده است. بازیگران دولتی و غیردولتی بیش از گذشته آماده و قادرند قدرتهای هستهای را با سلاحهای متعارف هدف قرار دهند. این تحول منطق سنتی بازدارندگی هستهای را دچار اختلال کرده است.
بازدارندگی مبتنی بر تهدید به انتقام هستهای (ابزاری که دههها ضامن ثبات هستهای بود) در حال تضعیف شدن است. در مقابل، نوع دیگری از بازدارندگی ممکن است اهمیت بیشتری پیدا کند: «بازدارندگی از طریق انکار».
منظور از این مفهوم آن است که مهاجم از حمله منصرف شود، نه به این دلیل که از مجازات میترسد، بلکه چون باور دارد حملهاش نتیجهای نخواهد داشت. به بیان دیگر، هدف این است که حمله بیفایده و ناکارآمد جلوه کند، نه اینکه صرفاً با تهدید پاسخ هستهای از آن جلوگیری شود.
این تغییر، دولتها را وادار خواهد کرد اولویتهای خود را بازنگری کنند. به جای صرف هزینههای عظیم برای نوسازی زرادخانههای هستهای، شاید منطقیتر باشد که بر حفاظت از تأسیسات هستهای، افزایش تابآوری و تقویت سامانههای دفاعی تمرکز کنند. همچنین کشورها باید بکوشند هنجارهای بینالمللی تازهای برای محدود کردن حملات متعارف به زیرساختهای هستهای ایجاد کنند؛ برای مثال، با تعهد به اینکه هرگز نیروگاهها یا تأسیسات هستهای نظامی را هدف قرار نخواهند داد.
چنین اقداماتی میتواند خطر تشدید بحرانها را کاهش دهد؛ بهویژه در زمانی که طرفهای درگیر بیش از گذشته برای حمله به تأسیسات هستهای یکدیگر جسارت پیدا کردهاند.
برای کشورهای فاقد سلاح هستهای نیز پیام روشن است: بمب اتمی شاید آن تضمین امنیتی مطلقی نباشد که سالها تصور میشد. چه بسا به جای امنیت، شکلهای تازه و نگرانکنندهای از ناامنی را به همراه آورد.
پایان دوران تضمین نابودی متقابل
برای درک چرایی افول بازدارندگی هستهای، باید به بنیانهای آن بازگشت.
از دوران جنگ سرد، ایالات متحده و اتحاد شوروی (و پس از آن روسیه) بر پایه سه ستون اصلی توان هستهای خود را بنا کردند: موشکهای قارهپیمای مستقر در خشکی، موشکهای بالستیک شلیکشونده از زیردریاییها و بمبافکنهای سنگین راهبردی. این سهگانه هستهای به گونهای طراحی شده بود که حتی اگر دشمن حملهای غافلگیرکننده انجام دهد، باز هم امکان پاسخ متقابل باقی بماند.
تمام منطق بازدارندگی هستهای بر همین اصل استوار بود: هیچ کشوری نباید بتواند با یک ضربه نخست، توان پاسخگویی طرف مقابل را کاملاً از بین ببرد. تا زمانی که خطر انتقام هستهای وجود داشته باشد، هیچ قدرت هستهای عاقلی آغازگر جنگ اتمی نخواهد شد.
این همان چیزی است که نظریهپردازان روابط بینالملل آن را «ثبات راهبردی» مینامند؛ وضعیتی که در آن هیچیک از طرفین انگیزهای برای استفاده از سلاحهای آخرالزمانی خود ندارد.
اما زمانی که یک قدرت هستهای با دشمنی فاقد سلاح هستهای روبهرو میشود، معمولاً میکوشد از ابهام هستهای برای ترساندن حریف استفاده کند.
روسیه نمونه بارز این رویکرد است. بمبافکنهای راهبردی این کشور علاوه بر حمل تسلیحات هستهای، قادر به اجرای عملیات متعارف نیز هستند. مسکو در سال ۲۰۲۴ رسماً اعلام کرد که هرگونه حمله به داراییهای راهبردی روسیه میتواند با پاسخ هستهای روبهرو شود.
هدف از این ابهام روشن بود: کرملین میخواست اوکراین را مردد کند. روسیه لزوماً قصد نداشت در صورت حمله اوکراین از سلاح هستهای استفاده کند، اما امیدوار بود صرف احتمال چنین اقدامی برای بازدارندگی کافی باشد.
عملیات «تار عنکبوت» این فرض را آزمایش کرد و نتیجه برای روسیه خوشایند نبود.
قدرتمندترین سلاحهای جهان نمیتوانند یک دولت بزرگ را در برابر کشوری کوچکتر که مصمم به مقاومت است، محافظت کنند اوکراین دریافت که پشت این ابهام هستهای، احتیاط و خویشتنداری نهفته است. پس از نابودی بخشی از ناوگان بمبافکنهای راهبردی روسیه، مسکو نه به گزینه هستهای متوسل شد و نه حتی موج جدیدی از تهدیدهای هستهای علنی به راه انداخت. پاسخ روسیه در نهایت یک حمله متعارف دیگر بود: صدها پهپاد و دهها موشک به سمت کییف شلیک شد.
این واکنش بهخوبی شکاف میان نظریه سنتی بازدارندگی و واقعیت جنگهای امروز را آشکار میکند.
سلاح هستهای دیگر ضامن امنیت نیست
اوکراین از سال ۲۰۲۲ بارها نشان داده است که صرف داشتن سلاح هستهای، یک کشور را از حملات متعارف مصون نمیکند. قدرتمندترین سلاحهای جهان نمیتوانند یک دولت بزرگ را در برابر کشوری کوچکتر که مصمم به مقاومت است، محافظت کنند.
اسرائیل نیز در حال تجربه درسی مشابه است.
رهبران اسرائیل همواره درباره توان هستهای کشورشان سکوت اختیار کردهاند، اما سالها این باور وجود داشت که همین توان پنهان، امنیت اسرائیل را تضمین میکند و دشمنان دولتی و غیردولتی را از حمله بازمیدارد.
حمله حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ این تصور را بهشدت زیر سؤال برد.
پس از آن نیز حملات موشکی و پهپادی ایران، حزبالله و حوثیها ادامه یافت. حتی پس از آغاز عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶، این حملات متوقف نشد.
واقعیت این است که نه دولتها و نه بازیگران غیردولتی، توان هستهای اسرائیل را دلیلی کافی برای خودداری از حمله نمیدانند.
حتی در ماه مارس، ایران راکتور تولید پلوتونیوم دیمونا را هدف قرار داد؛ اقدامی که نشان داد بازدارندگی هستهای اسرائیل نهتنها نتوانسته حملات را متوقف کند، بلکه خود به یکی از اهداف بالقوه دشمنان تبدیل شده است.
پاسخ اسرائیل به این تهدیدها نه اتکا به بمب اتم، بلکه سرمایهگذاری گسترده در سامانههای دفاع موشکی بوده است.
«گنبد آهنین» برای مقابله با راکتها و تهدیدهای کوتاهبرد، «فلاخن داوود» برای رهگیری موشکهای میانبرد و «پیکان» برای مقابله با موشکهای بالستیک دوربرد طراحی شدهاند. این سامانهها در کنار یکدیگر شبکهای چندلایه ایجاد کردهاند که قادر است انواع تهدیدها، از حملات محدود تا رگبارهای سنگین موشکی را رهگیری کند.
اما اینجا دو تناقض جالب وجود دارد.
نخست اینکه گسترش موشکها و پهپادهای ارزانقیمت در منطقه، معادله هزینه و فایده را به زیان اسرائیل تغییر داده است. دشمنان اسرائیل میتوانند با سلاحهایی نسبتاً ارزان حمله کنند، در حالی که رهگیری هر موشک یا پهپاد مستلزم استفاده از سامانههایی بسیار گرانتر است.
اسرائیل امروز مانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه با این پرسش مواجه است که چگونه میتوان با هزینهای منطقی در برابر انبوه پهپادهای ارزان دفاع کرد؛ مسئلهای که اوکراین نیز با آن دستوپنجه نرم کرده و در برخی حوزهها حتی راهحلهای کمهزینهتری ارائه داده است.
تناقض دوم به خود مفهوم بازدارندگی مربوط میشود.
دشمنان اسرائیل، چه دولتها و چه گروههای مسلح، عملاً دلیلی نمیبینند که توان هستهای این کشور را در محاسبات روزمره خود جدی بگیرند اسرائیل با توسعه سامانههای دفاعی لایهلایه، در واقع به سمت «بازدارندگی از طریق انکار» حرکت کرده است. ایده این است که دشمن به این نتیجه برسد که حمله فایدهای ندارد، زیرا بخش عمده موشکها و پهپادهایش پیش از اصابت منهدم خواهند شد.
اما جنگ کنونی با ایران نشان داده که این راهبرد نیز محدودیتهای خود را دارد. هرچند بسیاری از حملات رهگیری میشوند، اما بخشی از موشکها و پهپادها همچنان از سد دفاعی عبور میکنند و خسارت وارد میسازند.
ارزان بودن و دسترسپذیری روزافزون تسلیحات متعارف باعث شده حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاعی نیز زیر فشار قرار گیرند.
در این میان، عنصر دیگر بازدارندگی اسرائیل (یعنی تهدید به پاسخ هستهای) تقریباً از صحنه محو شده است.
حتی پس از حمله به دیمونا، مقامهای اسرائیلی کوچکترین اشارهای به گزینه هستهای نکردند. اسرائیل همچنان سیاست سنتی «ابهام هستهای» را حفظ کرده است؛ شاید برای جلوگیری از رقابت تسلیحاتی در منطقه یا پرهیز از فشارهای بینالمللی.
نتیجه آن است که دشمنان اسرائیل، چه دولتها و چه گروههای مسلح، عملاً دلیلی نمیبینند که توان هستهای این کشور را در محاسبات روزمره خود جدی بگیرند.
با این حال، این به آن معنا نیست که بازدارندگی هستهای کاملاً از میان رفته است.
در برخی شرایط، سلاحهای هستهای همچنان نقشی بازدارنده ایفا میکنند. از آغاز جنگ اوکراین، آمریکا و متحدانش در ناتو کمکهای نظامی خود به کییف را بهتدریج افزایش دادهاند، اما همواره کوشیدهاند از عبور از خطوطی که ممکن است روسیه را به واکنش شدیدتر وادارد، اجتناب کنند.
روند کلی جهان نشان میدهد که ترس از بمب اتم دیگر آن قدرت بازدارندگی گذشته را ندارد روسیه نیز در مقابل، از حمله مستقیم به قلمرو کشورهای عضو ناتو خودداری کرده است. هر دو طرف بهخوبی میدانند که رویارویی مستقیم میتواند مسیر خطرناکی را به سوی تشدید بحران باز کند.
ورود چین معادله بازدارندگی آمریکا و روسیه را به هم میزند
در این حوزه، نظریه کلاسیک بازدارندگی هنوز تا حدی معتبر است.
وجود هزاران کلاهک هستهای در زرادخانه آمریکا و روسیه همچنان رهبران دو طرف را محتاط نگه میدارد. هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که یک درگیری محدود در نهایت به تبادل هستهای و فاجعهای جهانی ختم نخواهد شد.
اما خارج از این چارچوب خاص، روند کلی جهان نشان میدهد که ترس از بمب اتم دیگر آن قدرت بازدارندگی گذشته را ندارد.
با وجود همه نشانههای افول بازدارندگی هستهای، نویسنده تأکید میکند که این مفهوم هنوز بهطور کامل از میان نرفته است. نمونه روشن آن روابط میان آمریکا و روسیه است؛ جایی که هر دو طرف همچنان هزاران کلاهک هستهای در اختیار دارند و میدانند هرگونه درگیری مستقیم میتواند به فاجعهای جهانی ختم شود.
یکی از عوامل مهم در حفظ این وضعیت، چیزی است که متخصصان آن را «ثباتِ ضربه نخست» مینامند. نه واشنگتن و نه مسکو قادر نیستند با یک حمله غافلگیرکننده تمام توان پاسخگویی طرف مقابل را نابود کنند. هر دو کشور میدانند حتی پس از دریافت یک ضربه سنگین هستهای، طرف مقابل همچنان قادر به انتقام خواهد بود.
این وضعیت نوعی تعادل پرخطر ایجاد کرده که از زمان جنگ سرد تاکنون پابرجا مانده است.
اما نگرانی تازهای در حال شکلگیری است: چین.
پکن طی دو دهه گذشته با سرعت زیادی زرادخانه هستهای خود را توسعه داده و میکوشد از نظر توان راهبردی به سطح آمریکا و روسیه نزدیک شود. اگر این روند ادامه یابد، ایالات متحده ممکن است در آینده با دو رقیب هستهای همتراز روبهرو شود؛ دو قدرتی که هر دو از زرادخانههای عظیم برخوردارند.
در چنین شرایطی، توان آمریکا برای حمایت از متحدانش ممکن است تضعیف شود. چتر هستهای واشنگتن که دههها ضامن امنیت اروپا و شرق آسیا بوده، دیگر به همان اندازه بازدارنده نخواهد بود.
سلاح هستهای جلوی درگیری هند و پاکستان را نگرفت
اما وضعیت جنوب آسیا حتی از این هم آموزندهتر است.
هند و پاکستان هر دو دارای سلاح هستهای هستند، اما این موضوع مانع از وقوع جنگهای متعارف میان آنها نشده است. در سال ۲۰۲۵ دو کشور وارد شدیدترین رویارویی نظامی خود از زمان بحران کارگیل در سال ۱۹۹۹ شدند.
هر بار که تنش میان دهلی نو و اسلامآباد افزایش مییابد، نگرانی جهانی درباره احتمال تشدید هستهای بالا میرود. به همین دلیل آمریکا بارها برای میانجیگری وارد عمل شده و چین نیز ادعا میکند در پایان دادن به درگیریهای اخیر نقش داشته است.
در این مورد، سلاحهای هستهای نتوانستهاند جلوی جنگ را بگیرند؛ اما ترس از استفاده احتمالی از آنها باعث شده بازیگران خارجی برای پایان دادن سریع به درگیری مداخله کنند.
از کنار هم قرار دادن این نمونهها، تصویری پیچیده به دست میآید.
در اروپا و شرق آسیا، بازدارندگی هستهای میان قدرتهای بزرگ هنوز تا حدی کار میکند و مانع رویارویی مستقیم شده است. اما در مناطقی مانند خاورمیانه و جنوب آسیا، وجود سلاح هستهای نتوانسته مانع جنگهای متعارف شود.
به همین دلیل نویسنده معتقد است قدرتهای هستهای ناچارند فعلاً زرادخانههای خود را حفظ کنند، اما همزمان باید در جهت محدودسازی و کاهش آنها نیز حرکت کنند. از نگاه او، حذف تدریجی سلاحهای هستهای همچنان یکی از اهداف ضروری بشریت است.
جنگهای جاری دلیل دیگری برای این نتیجهگیری فراهم کردهاند.
رفتار ایران، اوکراین، حوثیها و دیگر بازیگران نشان میدهد بسیاری از آنها خطر پاسخ هستهای را ناچیز ارزیابی میکنند. دلیل اصلی هم روشن است: تابوی هستهای همچنان بسیار قدرتمند است و هیچ رهبر سیاسی حاضر نشده آن را بشکند.
هرچه پهپادها، موشکهای دقیق و فناوریهای ارزانقیمت بیشتر گسترش پیدا کنند، دولتها و گروههای غیردولتی جسارت بیشتری برای حمله به قدرتهای هستهای خواهند یافت در نتیجه، هرچه پهپادها، موشکهای دقیق و فناوریهای ارزانقیمت بیشتر گسترش پیدا کنند، دولتها و گروههای غیردولتی جسارت بیشتری برای حمله به قدرتهای هستهای خواهند یافت.
این واقعیت باید برای متحدان آمریکا نیز درس مهمی باشد.
در سالهای اخیر، برخی سیاستمداران در اروپا و آسیا نسبت به قابلیت اعتماد چتر هستهای آمریکا ابراز تردید کردهاند. رئیسجمهور لهستان پیشنهاد کرده کشورش باید به سلاح هستهای دست پیدا کند. برخی سیاستمداران آلمانی نیز ایده مشابهی را مطرح کردهاند.
در شرق آسیا، افکار عمومی کره جنوبی بیش از گذشته از توسعه زرادخانه هستهای ملی حمایت میکند. حتی در ژاپن ــ تنها کشوری که قربانی حمله هستهای شده ــ بحث درباره امکان دستیابی به سلاح هستهای دیگر کاملاً تابو محسوب نمیشود.
در خاورمیانه نیز نگرانیهای مشابهی وجود دارد. عربستان سعودی ممکن است به دنبال نوعی توانمندی هستهای مستقل برود؛ از جمله کسب حق غنیسازی یا حتی همکاریهای امنیتی عمیقتر با پاکستان.
اما نویسنده هشدار میدهد که افزایش تعداد کشورهای هستهای، مشکل را حل نخواهد کرد.
سلاح هستهای نه از نابودی بمبافکنهای راهبردی روسیه جلوگیری کرده است، نه شهرهای اسرائیل را از حملات موشکی مصون ساخته و نه مانع از جنگ میان هند و پاکستان شده است.
رهکار توسعه پدافند و دفاع هوایی
در مقابل، گسترش سلاحهای هستهای خطرهای جدیدی به همراه دارد.
هرچه تعداد بازیگران هستهای بیشتر شود، احتمال استفاده تصادفی، غیرمجاز یا اشتباه از این سلاحها نیز افزایش مییابد. کشورهای تازههستهای تجربه و زیرساخت قدرتهای قدیمی را برای حفاظت و کنترل زرادخانههای خود ندارند.
افزون بر این، افزایش تعداد کلاهکها و مواد شکافتپذیر، فرصت بیشتری برای دستیابی گروههای تروریستی به این فناوریها فراهم میکند؛ کابوسی که پس از فروپاشی شوروی ذهن سیاستگذاران غربی را بهشدت مشغول کرده بود.
نویسنده سپس به مسئله هزینهها میپردازد.
آمریکا، روسیه و چین صدها میلیارد دلار برای نوسازی موشکهای قارهپیما، زیردریاییهای هستهای و بمبافکنهای راهبردی هزینه میکنند. اما شاید این سرمایهگذاریها دیگر بهترین انتخاب نباشند.
جنگ اوکراین نشان داده است که دیگر هیچ سرزمینی کاملاً امن نیست. پایگاههایی که زمانی دور از دسترس تصور میشدند، اکنون میتوانند هدف پهپادها و موشکهای ارزانقیمت قرار گیرند به باور او، منابع مالی باید بیشتر صرف افزایش تابآوری، قابلیت بقا و تقویت سامانههای دفاعی شود؛ بهویژه سامانههای یکپارچه پدافند هوایی و موشکی که بتوانند از تأسیسات حساس هستهای در برابر حملات متعارف محافظت کنند.
جنگ اوکراین نشان داده است که دیگر هیچ سرزمینی کاملاً امن نیست. پایگاههایی که زمانی دور از دسترس تصور میشدند، اکنون میتوانند هدف پهپادها و موشکهای ارزانقیمت قرار گیرند.
به همین دلیل تأسیسات هستهای به سامانههای دفاعی جدیدی نیاز دارند؛ سامانههایی که بتوانند با هشدار کوتاه، در برابر انبوه پهپادها و موشکها واکنش نشان دهند و در عین حال از نظر اقتصادی نیز مقرونبهصرفه باشند.
نویسنده همچنین معتقد است قدرتهای هستهای باید در سیاستهای اعلامی خود تجدیدنظر کنند.
روسیه بارها تهدید کرده بود که حمله به داراییهای هستهایاش ممکن است پاسخ هستهای در پی داشته باشد، اما هنگامی که واقعاً چنین حملهای رخ داد، این تهدید عملی نشد.
در نتیجه، چنین اظهاراتی یا اعتبار بازدارندگی را از بین میبرد یا رهبران را زیر فشاری قرار میدهد که برای حفظ اعتبار خود ناچار به تشدید بحران شوند.
به جای این رویکرد، نویسنده پیشنهاد میکند هنجارهای جدیدی شکل بگیرد؛ هنجارهایی که حمله متعارف به اهداف هستهای را نیز نامشروع بدانند.
تجربه اسرائیل نشان میدهد بازدارندگی هستهای مبهم مانع حملات متعارف نمیشود. تجربه روسیه نیز نشان میدهد حتی بزرگترین زرادخانههای جهان نمیتوانند از حملات پهپادی و موشکی جلوگیری کنند آژانس بینالمللی انرژی اتمی سالهاست از کشورها میخواهد تعهد دهند در زمان جنگ به نیروگاههای هستهای حمله نکنند. هند و پاکستان نیز توافق کردهاند تأسیسات هستهای یکدیگر را هدف قرار ندهند و هر سال فهرست این تأسیسات را با یکدیگر مبادله میکنند.
این الگو میتواند گسترش یابد و شامل همه تأسیسات هستهای ــ چه غیرنظامی و چه نظامی ــ شود.
هدف نهایی آن است که «تابوی هستهای» فقط استفاده از بمب اتم را شامل نشود، بلکه حمله به زیرساختهای هستهای را نیز در بر گیرد؛ زیرا چنین حملاتی میتواند به فجایع پرتوزا و تشدیدهای ناخواسته منجر شود.
در نهایت، نویسنده نتیجه میگیرد که کشورهایی که امروز به فکر دستیابی به سلاح هستهای هستند، باید دوباره در محاسبات خود تجدیدنظر کنند.
تجربه اسرائیل نشان میدهد بازدارندگی هستهای مبهم مانع حملات متعارف نمیشود. تجربه روسیه نیز نشان میدهد حتی بزرگترین زرادخانههای جهان نمیتوانند از حملات پهپادی و موشکی جلوگیری کنند.
جهان در حال ورود به عصری است که تهدید اصلی نه لزوماً از سوی قدرتهای هستهای رقیب، بلکه از جانب انبوهی از بازیگران دولتی و غیردولتی مجهز به پهپادها و موشکهای ارزان و دقیق خواهد آمد.
راهحل این چالش، ساختن بمبهای بیشتر نیست.
راهحل، درک واقعیت جدید جنگ، تقویت دفاعهای متعارف، افزایش تابآوری زیرساختها و ایجاد هنجارهایی است که از تشدید هستهای و فجایع پرتوزا جلوگیری کنند.
از نگاه نویسنده، سلاحهای هستهای تنها زمانی میتوانند همچنان مفید باشند که به نقش اصلی خود بازگردند: بازداشتن قدرتهای هستهای از حمله به یکدیگر، نه تضمین امنیت مطلق در برابر همه تهدیدهای عصر پهپادها.
۴۲/۴۲
