یکشنبه، 24 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری خبر Copied!
[علیرضا جاجرمی] بازوی قدرتمند توان بازدارندگی ایران

Studio Ney

آنچه اکنون در برابر ایران ایستاده، فراتر از یک رویاروییِ سنتی و جنگ فیزیکی از سوی آمریکا و رژیم‌صهیونیستی بلکه، تلاشی نظام‌مند برای «مهارِ اراده‌ای مستقل و نوظهور» است...

آنچه اکنون در برابر ایران ایستاده، فراتر از یک رویاروییِ سنتی و جنگ فیزیکی از سوی آمریکا و رژیم‌صهیونیستی بلکه، تلاشی نظام‌مند برای «مهارِ اراده‌ای مستقل و نوظهور» است. در جهانِ امروز، پارادایمِ قدرت دگرگون شده؛ سیادت دیگر نه در تصرفِ جغرافیای مادی، که در تسلط بر شریان‌های ثروت، شبکه‌های مالی،استعدادهای انسانی، قلمروهای فناوری و مدیریتِ روایت‌های جهانی تجلی می‌یابد.

از این منظر، تحریم‌ها، جنگ‌های شناختی و فرسایشِ سرمایه‌های اجتماعی، نه پدیده‌هایی پراکنده، بلکه حلقه‌های یک زنجیرِ واحد در راهبردِ استیلا هستند. هدفِ نهایی، نه صرفاً اعمال فشار، بلکه سدّ ساختن در برابر شکوفاییِ ایران است؛ کشوری که با تکیه بر جایگاه ژئوپلیتیک و ظرفیت‌های استراتژیک خود، در پیِ بازتعریفِ معادلاتِ جهانی است.بر همین اساس، می‌توان گفت غایت این راهبرد، محدود کردن شکل‌گیری ایران به عنوان یک قطب مستقل مالی، انرژی و ترانزیتی در منطقه است. بنابراین، اگر بخواهیم تصویری کلان‌تر از این تقابل ارائه دهیم، باید بگوییم که موضوع صرفاً یک اختلاف سیاسی - عقیدتی یا یک جنگ مقطعی نیست؛ بلکه بخشی از رقابتی گسترده بر سر نظم آینده قدرت، اقتصاد و پول و حکمرانی در جهان است؛ البته برای فهم دقیق‌تر ریشه‌های تقابل میان ایران و آمریکا، نمی‌توان صرفاً به رخدادهای این روزها یا اختلافات سیاسی مقطعی اکتفا کرد. این رابطه را باید  در دو سطح متفاوت اما مرتبط با یکدیگر مورد تحلیل قرار داد:

نخست؛ لایه تاریخی و مبنایی: تعارض در روایت مشروعیت و نظم سیاسی؛ اگر به گذشته این روابط و منازعات بنگریم، روشن می‌شود که اختلاف میان ایران و آمریکا صرفاً محصول یک منازعه سیاسی یا یک اختلاف بر سر منافع کوتاه‌مدت نیست. بخش مهمی از این تقابل، ریشه در تفاوت دو نگاه به مشروعیت سیاسی، نحوه حکمرانی و چگونگی سامان‌دهی نظم بین‌المللی دارد.

به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، این تفاوت‌ها بیش از گذشته آشکار شد. از یک سو، جمهوری اسلامی ایران بر استقلال سیاسی، نفی سلطه‌پذیری و حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت خود تأکید کرده و از سوی دیگر، آمریکا به عنوان قدرت مسلط نظام بین‌الملل، در چارچوب ملاحظات و الزامات نظم موجود عمل کرده است.

دوم؛ لایه ساختاری و ژئوپلیتیکی: یعنی مهار یک بازیگر مستقل در نظم موجود، در کنار عوامل تاریخی، نباید از متغیرهای ساختاری و ژئوپلیتیکی هم غفلت کرد. در این سطح، مساله اصلی بیش از آنکه به ماهیت یک دولت یا یک دوره سیاسی خاص مربوط باشد، به جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی بازمی‌گردد. از منظر ژئوپلیتیکی، ایران در نقطه‌ای از زمان و مکان قرار گرفته که تلاقی‌گاه منابع عظیم انرژی، مسیرهای ترانزیتی، بازارهای منطقه‌ای و ملاحظات امنیتی غرب آسیا و اوراسیاست.

چنین موقعیتی به‌طور طبیعی این ظرفیت را ایجاد می‌کند که ایران به یک بازیگر مستقل و اثرگذار در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شود. در این چارچوب، بخشی از فشارها و محدودیت‌های اعمال‌شده علیه ایران را می‌توان در قالب منطق مهار قدرت‌های مستقل تحلیل کرد؛ منطقی که در آن، هدف اصلی نه لزوماً تغییر جغرافیا یا اشغال سرزمین، بلکه محدود کردن ظرفیت اثرگذاری یک بازیگر در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و راهبردی است.

بر این اساس، می‌توان گفت که بخش مهمی از چالش میان ایران و آمریکا را باید در پیوند میان این دو سطح تحلیل کرد؛ از یک سو تعارض‌های تاریخی و ذاتی، و از سوی دیگر رقابت‌های ساختاری و ژئوپلیتیکی و مساله توسعه و نیاز به ثروت اندوزی آمریکا. تنها با درک هم‌زمان این دو لایه است که می‌توان تصویری جامع‌تر و واقع‌بینانه‌تر از ماهیت این تقابل و روندهای آینده آن ارائه کرد.

اگر بخواهیم خلاصه بگوییم، ما با دو موضوع و دو الگوی متفاوت از جنگ روبرو بودیم که نتایج متفاوتی داشتند. ایران در دو جنگ تحمیلی (نظامی-نیابتی ۱۲روزه و ترکیبی-اقتصادی بلندمدت)، با دو الگوی متفاوت از تهدید روبه‌رو بود که هر یک، آزمونی برای سنجش ظرفیت‌های ملی و همچنین آشکارکننده شکاف‌های ساختاری کشور بودند. تحلیل قوت‌ها و ضعف‌ها را می‌توان در لایه‌های زیر تکمیل کرد:

نقاط قوت؛

۱. در صحنه نظامی اثبات موفقیت‌آمیز «راهبرد ابهام» و «پارادوکس رهگیری» در میدان سخت بود.در جنگ ۱۲روزه، ایران با تکیه بر راهبرد ابهام و حملات اشباع‌شونده ارزان‌قیمت (پهپادهای انتحاری و موشک‌های بالستیک)، دشمن را در «پارادوکس رهگیری» گرفتار ساخت؛ جایی که هزینه دفاع تا چند برابر هزینه حمله افزایش یافت و فرسایش روانی-اقتصادی، با حداقل هزینه برای ایران تحمیل شد.

۲. تاب‌آوری داخلی و تحرک بخشی در نوآوری صنعت نظامی بومی تحت تحریم؛در جنگ دوم (اقتصادی-ترکیبی)، ایران نشان داد که تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی، نه تنها دچار شکست نظامی نشده، بلکه توانسته چرخه نوآوری دفاعی خود را به‌روزرسانی کند. این دستاورد، نماد خودباوری ملی و ظرفیت نخبگانی برای عبور از محدودیت‌هاست.

۳. روشن شدن نقش بی‌بدیل مردم در پاسداری و استحکام نظام؛ جنگ ترکیبی، گرد و غبار را از چهره اصلی قدرت ملی زدود و روشن ساخت که ستون فقرات امنیت و بقای کشور، نه صرفاً ادوات نظامی، که ایستادگی، مشارکت و حضور آگاهانه مردم است. این واقعه، مردم  را از یک مفهوم انتزاعی، به بزرگ‌ترین سرمایه راهبردی و ضامن واقعی استحکام نظام تبدیل کرد.

۴. افزایش سرمایه اجتماعی، اعتمادبه‌نفس ملی و حس تعلق ملی؛در این شرایط، تهدید خارجی، به‌طور متناقض، به تقویت پیوندهای ملی انجامید. تجربه زیسته آشکارسازی چهره واقعی متجاوزان به میهن، قدرت «ایستادگی جمعی»، اعتمادبه‌نفس تاریخی ملت را احیا کرد و این باور را نهادینه ساخت که ایران می‌تواند بر بزرگ‌ترین چالش‌ها فائق آید. همچنین، حس تعلق ملی و غرور ایرانی در میان اقشار و سلایق مختلف، تقویت و بازتولید شد.

۵. آشکار شدن سطح واقعی تاب‌آوری امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و روانی؛ جنگ ترکیبی، یک «تست استرس ملی» تمام‌عیار بود. این آزمون نشان داد که جامعه ایران دارای لایه‌های عمیقی از تاب‌آوری روانی و اجتماعی است که فراتر از محاسبات دشمن عمل می‌کند.

نقاط ضعف؛

۱. ضعف و نقصان نسبی در مدیریت روایت جهانی (ضعف در جنگ نرم)؛ مهم‌ترین ضعف در جنگ اول، عقب‌ماندگی در «جنگ روایت‌ها» بود. پیروزی نظامی، نتوانست به یک حقیقت و پیروزی رسانه‌ای در افکار عمومی جهان تبدیل شود و ابتکار عمل رسانه‌ای عمدتاً در دست دشمن باقی ماند.

۲. آسیب‌پذیری ساختاری اقتصاد در برابر سلطه دلار و نظام سوئیفت؛در جنگ اقتصادی، نقطه ضعف اصلی، ساختار شفاف و متکی به نظام مالی جهانی اقتصاد ایران بود که آن را در برابر تحریم‌های بانکی، کاهش ارزش پول ملی و تورم مزمن به شدت آسیب‌پذیر کرد. این امر، به فرسایش تدریجی معیشت و به تبع آن، سرمایه اجتماعی دامن زد.

۳. درک ضرورت بازنگری در نقاط ضعف و شکاف های اطلاعاتی و امنیتی کشور؛جنگ‌های اخیر، ضرورت یک بازاندیشی جدی در ساختارها، پروتکل‌ها و راهبردهای اطلاعاتی و امنیتی را برجسته ساخت. نفوذ، عملیات روانی و جنگ شناختی دشمن، نشان داد که سپرهای اطلاعاتی نیازمند به‌روزرسانی مستمر و انطباق با پیچیدگی‌های تهدیدات نوین هستند.

۴. نمایان شدن قدرت برتر هوایی دشمن و چالش پدافندی؛ علیرغم پیشرفت‌های پدافندی، جنگ اول بار دیگر شکاف فناورانه در حوزه برتری هوایی و دفاع هوایی یکپارچه در برابر نسل‌های پیشرفته جنگنده‌ها و مهمات هوشمند دشمن را متذکر شد. این حوزه، نیازمند سرمایه‌گذاری راهبردی و جهش فناورانه برای پر کردن شکاف موجود است.

و البته عبرت‌ها و نتایج راهبردی هم داشتیم، از جمله؛

۱. ملموس شدن جایگاه بی‌بدیل قدرت دفاعی در صیانت از استقلال و تمامیت ارضی سرزمینی، قدرت دفاعی را از یک مفهوم انتزاعی و بودجه‌ای هزینه‌ای، به یک «سرمایه وجودی» برای کشور تبدیل کرد. برای آحاد جامعه و نخبگان سیاسی ملموس شد که بدون توان بازدارندگی نظامی، استقلال، تمامیت ارضی و حتی امکان کنشگری سیاسی و اقتصادی کشور در برابر هژمون، یک توهم بیش نیست. قدرت دفاعی، پیش‌شرط و ضامن همه کنش‌های ملی است.

۲. درک اهمیت نعمت امنیت برای آحاد جامعه؛ یکی از عمیق‌ترین عبرت‌های این نبردها، تبدیل «امنیت» از یک کالای بدیهی و نامرئی به یک «نعمت ملموس و ارزشمند» در ادراک عمومی بود.فلذا؛ ایران در این دو جنگ، در «میدان سخت» و «سرمایه اجتماعی» سربلند و در «میدان نرم اقتصادی» و «عرصه اطلاعاتی-روایی» با چالش‌های جدی روبه‌رو شد. درس و عبرت بزرگ این است که به «کیفیت حکمرانی» و «سرمایه اجتماعی» به عنوان مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی اولویت بخشی کنیم.

در چنین شرایطی،ماندگاری روایت‌های ملیِ مقاومت، همبستگی و اقتدار، در گرو گذار از «تاریخ‌نگاریِ دفاعی و روایت واکنشی» به «تاریخ‌سازیِ سازنده» است. برای آنکه این روایت‌ها از حاشیه به متنِ حیاتِ اجتماعی منتقل شوند، باید از یک حماسه صرف برای توصیفِ گذشته، به یک «سرمایه اجتماعی» برای ساختن آینده تبدیل شوند. این گذار فقط زمانی محقق می‌شود که روایتِ ملی با «تجربه‌ زیسته‌ مردم» (در ابعاد عدالت، معیشت، مشارکت سازی و امید) پیوند خورده و از فضای انتزاعی خارج شده و به واقعیت‌های روزمره تبدیل شود. در این مسیر، فعالان باید نقش‌های زیر را ایفا کنند:

در سطح سیاسی:تبدیلِ پیروزی‌های نظامی به «پیروزی‌های حکمرانی» از طریق ارتقای پاسخگویی و پیوند دادن اقتدار ملی به بهبود کیفیت زندگی و عدالت اجتماعی.
در سطح فرهنگی و اجتماعی:عبور از فرهنگِ «واکنش‌گرا» به سوی «فرهنگ ایجابی» و شکل گیری پویش های ملی و کنش گر که به جای تمرکزِ صرف بر تهدید، بر ظرفیت‌های خودشناسی و شکوفایی تمرکز دارد.

در سطح بین المللی:مدیریتِ فعالانه «تصویرِ ملی» برای جایگزینی روایت‌های بیگانه با بازنماییِ حقیقتِ ایران به عنوان کشوری قدرتمند، باثبات و تمدن‌ساز و مشارکت دادن همه ایرانیان در سراسر جهان در سرنوشت سازی کشور.ما نیازمند نوسازی حکمرانی و بازآفرینی سرمایه ملی هستیم.

ایران امروز، در مسیر گذار از مراحل تکوین به مرحله‌ «بلوغ نهادی»، نیازمند بازآفرینی و نوسازی پویا در الگوی حکمرانی است؛ نوسازی‌ای که در پرتو اصول توحیدی و با تکیه بر عقلانیت، شایسته‌سالاری و پاسخگویی، شکوفایی ارزش‌های منطبق بر فرهنگ جامعه ایران را تضمین کند. این تحول، نه گسستی از اصالت‌ها و ریشه‌های بنیادین، بلکه بازاندیشی هوشمندانه در شیوه‌های اداره‌ کشور برای انطباق با پیچیدگی‌های عصر حاضر است. در این چشم‌انداز، سه رکن زیر، ستون‌های اصلی حکمرانی نوظهور خواهند بود:

نخست؛ محوریت ملت به مثابه‌ سرمایه‌ استراتژیک:بازگرداندن اعتماد و مشارکت مردمی به قلب حاکمیت، چرا که قدرت پایدار، در گرو امید و سرمایه‌ اجتماعی ملت است.

دوم؛ تقدم مصلحت ملی بر منافع بخشی: استقرار معیار«خیر عمومی» در تصمیم‌گیری‌ها، به گونه‌ای که منافع ملی و استراتژیک، بر خواسته‌های مقطعی و جناحی پیشی گیرد.

سوم؛ انسجام ملی بر بنیاد عدالت: تقویت یکپارچگی سرزمین، نه از طریق ابزارهای صرفاً امنیتی، بلکه از مسیر عدالت توزیعی، توسعه  متوازن و ایجاد حس عمیق تعلق ملی.

مشاهده خبر در سایت اطلاعات